جامی از احساس

من ودلتنگی وگیتار :[عکس , ]

www.taranehhagroups.blogfa.com

نوشته شده در شنبه 18 فروردین 1386 و 09:04 ق.ظ توسط ستایش

ویرایش شده در - و -



زندگی بی شعر ، بی غزل، مرگی پنهان است و من هنوز زنده ام :[غزلیات , ]

نه مثل شب ظلماتم، نه مثل صبح سپید

نه عصر شام غریبان، نه روز اول عید

نه اژدهای دو سر بوده ام؛ نه جبرائیل

نه یک ستارهء خاموشم و نه یک خورشید

«فرشته عشق نداند که چیست» من بشرم

برای شور و شرم ایزد آدمم نامید

قبای کهنهء خاکستریم بر دوشم

همان قبا که زمانی پدر به دوش کشید

"سلام بر تو در آن لحظه ای که زاده شدی"

سلام کرد بر آدم؛ و آسمان لرزید.

منی که ملغمهء شوری از بد و خوبم

خدا به خویشتن از آفرینشم بالید

به رغم آن که من از خوب و بد سرشته شدم

چرا خلیفگی خویش را به من بخشید؟

میان آن همه آبی، میان آن همه نور

چه شد که آدم خاکی به این مقام رسید؟

***

دوباره پیله نکن: «بد نباش!».

دعا کنید شما هم کمی بشر باشید.

امید نقوی

من خوبم.

نوشته شده در شنبه 18 فروردین 1386 و 09:04 ق.ظ توسط ستایش

ویرایش شده در - و -